أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
118
تجارب الأمم ( فارسى )
خردمند را آبادى تن سود نبخشد اگر خرد را در او ويران كنند . شاهان ، كسانى را كه از راه دين زخم مىزدند ، به نيرنگ نو آور [ 1 ] مىناميدند . پس دين ، خود مايهء كشتن ايشان مىشد و شاهان را از گزند ايشان آسوده مىساخته است . - « شاه نبايد بپذيرد كه مغان و هيربدان و نيايشگران ، به كار دين از وى سزاوارتر ، يا دلبستهتر باشند ، و براى دين بيش از او در خشم شوند . نيز نسزد كه هيربدان را در دين و آيين خويش سر خود گذارد . چه ، بيرون ماندن هيربدان يا ديگران ، از فرمان شاهان ، از كاستى شاهان است ، و رخنهاى است كه مردم هم از راه آن ، در انديشهء آسيب زدن به شاه و جانشينان وى برآيند . - « بدانيد ، اگر شهريار به كسانى جز ويژگان نيز روى آرد ، و جز وزيران را نيز به خود نزديك كند و از آنان نيز سخن بشنود ، درهايى تازه بر او گشاده شود ، و از آن چه بر وى پوشيده مانده بوده است ، آگاه گردد . چه ، گفتهاند : هر گاه شهريار ، از آنان كه هنوز استوارشان نمىدارد پرهيز كند ، پردهء تاريك بىخبرى بر او افتد . نيز گفتهاند : هر چه مردم بيمناكتر [ و از شاه دور تر ] ، وزيران آسودهتر . [ 2 ] [ 60 ] - « بدانيد ، شهريارىتان از دو جاى آسيب بيند : يكى چيرگى دشمن و ديگرى تباهى فرهنگتان . تا هنگامى كه شهرياران را بزرگ مىداريد ، مرزهاتان از گزند بيگانگان ، و آيينتان از چيرگى آيينهاى ديگر بر كنار ماند . بزرگداشت شهرياران و پاس شكوهشان داشتن در اين نيست كه با ايشان سخن نگويند يا كس به ايشان نزديك نشود . دوست داشتنشان نيز به دوست داشتن آن چه ايشان دوست مىدارند نيست . بزرگداشت شهرياران در بزرگداشت آيين و خردشان ، و پاس شكوهشان در پاس داشتن از پايگاهى است كه هم در نزد يزدان دارند و دوستىشان در دوست
--> [ ( 1 ) ] در متن : مبتدع ( : نوآور ، بدعتگذار ) از مصدر تازى « ابتداع » و هم ريشه و هم آرش « ابداع » ، واژهاى كه در پهلوى اندرز اردشير آمده است به راستى دانسته نيست . در فرهنگهاى پارسى ميانه ، برابر « بدعتگذار » واژهء varan ) varanik : آز ، هوس ) نهادهاند كه در اصل به معنى آزمند و هوسباز و سپس به معنى « بدعت گذار در دين » است . در حالى كه خود « بدعت » را yutdatastanih ( جدا داستانى ) ، و « بدعت گذارى » را yttvenisnih ( جدابينشى ) گفتهاند . ( فرهوشى ، فرهنگ پهلوى ، فارسى به پهلوى ) . [ ( 2 ) ] يعنى هر چه مردم بترسند و سخنى به شاه نگويند ، وزيران و ويژگان آسودهتر باشند و آن چه به سود خود بينند همان را به شاه گزارش كنند و چيزهاى ديگر را پنهان بدارند .